تبليغاتX
سنجه
سنجه؛ سنگ ترازوی تحلیل و نقد

 

 

ریزش‌ها و رویش‌ها

من اصلاً نمى‌خواهم غصه‌ها و غم‌ها را مطرح کنم. بحمدالله غمگسار داریم. خداى متعال و اولیاى او، بهترین غمگسارند. در همه‌ى مراحل زندگى این‌طور بوده است؛ امروز هم همان‌طور است. اما اگر من فقط بخواهم یک اشاره کنم، غم بزرگ این است که- همان‌طور که قبلاً اشاره کردم- بعضى عناصرى که هیچ سودى در سلطه‌ى امریکا بر این کشور ندارند، از روى غفلت و اشتباه و ضعف‌ها و عقده‌ها، براى سلطه‌ى امریکا بر این کشور تلاش مى‌کنند!

البته اشخاص مختلفند؛ بعضی‌ها عقده‌اى دارند؛ بعضی‌ها کینه‌اى دارند؛ بعضی‌ها گله‌اى از کسى دارند؛ براى خاطر دستمالى، قیصریه را آتش مى‌زنند؛ به‌خاطر یک دشمنى و یک کینه‌ى شخصى و یک محرومیت از فلان مسؤولیت که مایل بوده به او بدهند و مثلاً نشده و به‌خاطر یک اشتباه در فهم، مى‌بینید که حرفى مى‌زنند، اقدامى مى‌کنند، موضعى مى‌گیرند و کارى مى‌کنند که به ضرر تمام مى‌شود و در خدمت دشمن قرار مى‌گیرند!

بدانید؛ این رادیوهاى بیگانه، با میلیون‌ها دلار صرف و خرج راه مى‌افتد. این‌ها هدف دارند از این‌که این تبلیغات را مى‌کنند؛ مى‌خواهند افکار عمومى کشورهاى مخاطب خودشان را تحت تأثیر قرار دهند. بیخودى که نمى‌آیند از شخصى، از حرفى، از جریانى، این‌طور دفاع کنند! هر آدم عاقلى تا دید دشمن برایش کف مى‌زند، باید به فکر فرو برود و بگوید من چه غلطى کردم؛ من چه کار کردم که دشمن براى من کف مى‌زند؟! باید به خود بیاید. این مایه‌ى غصه است که بعضى از کف زدن دشمن خوششان مى‌آید! اگر گلزن مهاجم ما در میدان فوتبال، اشتباهاً به دروازه‌ى خودش گل بزند، چه کسى در آن میدان کف خواهد زد؟ طرفداران تیم مقابل و مخالف. حالا شما وقتى که مى‌بینى دشمن برایت کف مى‌زند، باید بفهمى که به دروازه‌ى خودى گل زده‌اى! ببین چرا زدى؟ ببین چرا کردى؟ ببین چه اشتباهى کرده‌اى؟ ببین مشکلت کجاست؟ بگرد مشکل خودت را پیدا کن و توبه کن.

من در این ماه رمضان، از همه‌ى کسانى‌که این خطاى بزرگ را در مقابل ملت ایران کردند، مى‌خواهم که در مقابل خدا و در مقابل اسلام توبه کنند. مبادا خیال شود که این خطا در مقابل شخص این بنده‌ى حقیر است؛ نه. بنده که کسى نیستم؛ بنده هیچ اهمیتى ندارم؛ این را بدانند. هیچ ادعایى هم ندارم؛ هیچ دلبستگى‌اى هم به مسؤولیت و اقتدار ندارم. البته مایه‌ى افتخار است براى هر کسى که بتواند به این مردم خدمت کند؛ اما دلبستگى نیست؛ آن‌هایى که باید بدانند، مى‌دانند.

دل انسان غمگین مى‌شود و مى‌شکند به‌خاطر این‌که چرا کسانى که نان انقلاب را خوردند، نان اسلام را خوردند، نان امام زمان را خوردند، دم از امام زمان زدند، دم از ائمه‌ى معصومین زدند، حالا طورى مشى کنند که اسرائیل و امریکا و سیا و هرکسى که در هر گوشه‌ى دنیا با اسلام دشمن است، برایشان کف بزنند! این، انسان را غصه‌دار مى‌کند. ولى به شما عرض کنم، بشارت‌هاى الهى این‌قدر زیاد است که هر غمى را از دل پاک مى‌کند. بشارت‌هاى الهى خیلى زیاد است. نباید خیال کرد که اگر چهار نفر آدمى که سابقه‌ى انقلابى دارند، از کاروان انقلاب کنار رفتند، پس انقلاب غریب ماند. نه آقا، همه‌ى انقلاب‌ها، همه‌ى فکرها، همه‌ى جریان‌هاى گوناگون اجتماعى، هم ریزش دارند، هم رویش دارند؛ ریزش در کنار رویش.

شما به صدر اسلام نگاه کنید، ببینید آن کسانى‌که در دوران غربت اسلام و غربت على، از امیرالمؤمنین دفاع کردند، چه کسانى بودند؟ این‌ها سابقه‌داران اسلام نبودند. سابقه‌داران اسلام، جناب طلحه و جناب زبیر و جناب سعدبن‌ابى وقاص و امثال این‌ها بودند. بعضى از این‌ها على را تنها گذاشتند؛ بعضى از این‌ها در مقابل على ایستادند. این‌ها ریزش‌ها بودند. اما رویش کدام است؟ رویش، عبدالله‌بن‌عباس است؛ محمدبن‌ابى‌بکر است؛ مالک اشتر است؛ میثم تمار است. این‌ها رویش‌هاى جدیدند. این‌ها که در زمان پیامبر نبودند؛ این‌ها در همان دوران غربت اسلام روییدند؛ این‌ها نهال‌هاى تازه‌اند. شما ببینید یک مالک اشتر در همه‌ى تاریخ اسلام چقدر مؤثر است.

بله؛ ممکن است کسانى ریزش پیدا کنند که البته مایه‌ى تأسف است. وقتى به امیرالمؤمنین شمشیر زبیر را دادند، گریه کرد. همان‌طور که گفتم، غصه دارد. غصه دارد کسانى ریزش پیدا کنند که یک روز پاى سفره‌ى انقلاب، پاى سفره‌ى امام زمان، پاى سفره‌ى اسلام و قرآن نشستند و نان و نمک اسلام را خوردند؛ اما در کنار آن ریزش‌ها، مالک اشترها هستند؛ عبدالله‌بن‌عباس‌ها هستند. امیرالمؤمنین هرجا در میدان‌هاى جنگ احتیاج به زبان داشت، عبدالله‌بن‌عباس مى‌رفت و امیرالمؤمنین را یارى مى‌کرد. هرجا احتیاج به شمشیر داشت، مالک اشتر بود. مثل مالک اشتر، مثل عبدالله‌بن‌عباس، مثل محمدبن‌ابى‌بکر- مثل این رجال- نه یکى، نه ده نفر، نه هزار نفر که هزاران نفر بودند.

این‌طور نیست که شما خیال کنید حالا چهار نفر آدمى که از راه برگشتند و نیرویشان تمام شد، معنایش این است که نیروى این گردونه‌ى عظیم تمام شده است. نه آقا؛ بعضی‌ها در بین راه قوه‌شان تمام مى‌شود. بله؛ ضعیفترها وسط راه آذوقه‌شان تمام مى‌شود. یک نفر از مشهد حرکت کرده بود که با کاروانى به کربلا برود. به خواجه اباصلت که رسیدند- کسانى که به مشهد رفته‌اند، مى‌دانند که خواجه اباصلت کجاست- گفت ما که خرجی‌مان تمام شد! بعضی‌ها خرجیشان در خواجه اباصلت تمام مى‌شود؛ بعضی‌ها خرجی‌شان بین راه تمام مى‌شود؛ بعضی‌ها دو سه کیلومتر مى‌آیند، بعد خرجی‌شان تمام مى‌شود! این همان ارتجاع و برگشتن است. این افتخار نیست؛ این ننگ است؛ این بریدن است؛ این از راه ماندن است؛ اما: «الم تر کیف ضرب الله مثلا کلمة طیبة کشجرة طیبة اصلها ثابت و فرعها فى السماء»؛ ریشه مستحکم است و شاخه‌ها روزبه‌روز همین‌طور زیادتر مى‌شود: «تؤتى اکلها کل حین باذن ربها»؛ رویش جدید هست. جا دارد که درباره‌ى این ریزش‌ها و رویش‌ها، از دیدگاه جامعه‌شناختى و روان‌شناختى و تاریخى، کار و بحث کنند. بحث‌هاى بسیار مهمى است و من متأسفانه مجالش را ندارم.

خطبه‌هاى نماز جمعه‌ى تهران

26/09/1378

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 آذر1388ساعت 1:42 بعد از ظهر  توسط سنجه 

 

روشنفکر

 

روشنفکری یا روشنفکرنمایی؟!

بعضیا فکر می کنن روشن فکری به حرف جدید زدنه.

فکر می کنن هر کی خلاف معمول و خلاف انتظار حرف بزنه فکرش نورانیه.

فکر می کنن برای این که بتونن روشن فکر باشن باید یه حرفی بزنن که با بقیه ی حرفا فرق کنه حالا هر حرفی که می خواد باشه، باشه.

بعضی از همینا هم، برای این که حرفشون زیاد دور از آبادی نباشه خودشون مقدمه شو درست می کنن. یعنی خودشون مشکل درست می کنن و بعد داد می زنن که: ایها الناس به فریاد برسید! یا این که خودشون یه حرفی رو به کسی نسبت می دن و بعدش باهاش در می افتن. 

با این که هنوز ادعاشون رو ثابت نکردن اعتراض می کنن که چرا چنین و چنان است؟!

بعضیا هم برای این که فکرشون روشن بمونه هیکل هر مخالفی رو لجن مال می کنن.

بعضیا برای این که روشن فکر بشن یا بمونن یه ریز حرف می زنن یا این که ژست سکوت می گیرن. بعضیا هم پز انصاف می دن مثلاً اگه کسی چندتا ادعا کرده در جوابش همه رو رد می کنن فقط برای ادعای آخری میگن: انصافاً وارده!

 ژست تفکر عمیق رو هم که همه بلدن. (شست زیر چانه، انگشت اشاره در گوشه ی چشم و سه انگشت دیگر جمع میشه و جلوی دهن قرار میگیره!)

......................................

روشن فکری یعنی این که همیشه –بدون تأثیر از فضای حاکم- طرف حقیقت رو بگیری و به موقعش بگی؛ چه خلاف فضای حاکم باشه چه طبق آن، چه حرف جدید باشه چه کلیشه ای، چه خلاف انتظار باشه چه مطابق انتظار، چه با این حرف پیشونی سفید بشی چه نشی، عزیز بشی یا ذلیل.    

 موافقی؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 11:13 بعد از ظهر  توسط سنجه  | 

 

رمضان

 

فرصتی برای سوختن

دوباره فرصتی آمد فرصت ساز؛ تا ما از فرصت سوزی خود دست برداریم. فرصتی که هر ثانیه ی آن، ارزش هزاران ثانیه را دارد. دوباره رمضان آمد. هر دم و بازدم تو در این فرصت، کار صد مدح و ثنا می کند. هر خواب تو در این فرصت، کار صد بیداری می کند. یک شب آن، کار هزار ماه می کند.

این ماه برای ما ارزش هر ثانیه را نمایان می کند تا بعد از این ماه، یاد ثانیه هایش بیفتیم و ثانیه ای را بدون هدف خدایی سپری نکنیم.

در این ماه هر کس برنامه ی زندگی خویش را برای خدایش تغییر می دهد.

دوباره زمانی آمد که خداوند، شمه ای از فضل و رحمت خویش را به نمایش بگذارد.

دوباره فرصتی آمد تا چشمه های اشک خود را جاری کنیم و پلیدی های روح و جسم خود را با آن بشوییم.

دوباره زمانی آمد که گرسنه گان و تشنه گان دنیوی، دیگران را هم درد خود ببینند و امیدوار به زندگی شوند.

دوباره زمان آشتی با قرآن و دعا آمد؛ پیمان ببندیم تا آخر عمر قهر نکنیم.

چه ماه با خیر و برکتی است این ماه! انسان خود را در دو قدمی خدا می بیند.

 

..........................................................................

 

رمضان فقط برای ریش گذاشتن و قرآن خواندن نیست. رمضان درس می دهد.

می گویند «رمضان» از ریشه ی «رمض» گرفته شده؛ یعنی گرما دیدن و سوختن. باید در این ماه و در این فصل داغ، برای او سوخت و ذوب شد تا ساختنی دوباره... .

 

«قُل یا عِبادی الَذین أَسرَفوا عَلی أَنفُسِهِم لا تَقنَطوا مِن رَحمَةِ اللهِ إنَّ اللهَ یَغفِرُ الذُنوبَ جَمیعاً إِنَّهُ هُوَ الغَفورُ الرَحیمُ»(زمر/53)

بگو ای بنده گان من که خودتان را ضایع کردید و هدر دادید! از رحمت خدا ناامید نشوید. خداوند تمام گناهان را می بخشد. همانا او بسیار آمرزنده و مهربان است. 

 

+ نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 2:39 بعد از ظهر  توسط سنجه  | 

 

ترسیم متد

 

متد معقول در تحلیل ها

تحلیل وقایع و مسایل پیرامون، رابطه ی مستقیمی با شکل گرفتن مواضع دارد. به طوری که اگر شخصی تحلیل و نظر صحیحی در مسایل داشته باشد موجب کارآمدی شالوده ی فکری وی می گردد.

اولین قدم در مسیر تحلیل، تعیین روش و متد است.

متدی که کاملاً معقول و مبتنی بر آموزه های دینی ماست از این قرار است:

1. بررسی تمام ابعاد و جوانب یک واقعه یا مسأله برای رسیدن به علم و اطمینان. عقل می گوید تحلیل و اظهار نظر باید با پشتوانه ی علم و یقین باشد. تا قضیه ای برای ما به طور کامل و بدون ابهام کشف نشود، نباید تحلیل خود را بر آن بنا کرد.

خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:« لا تَقفُ ما لَیسَ لک به علمٌ» اسراء/36. یعنی دنباله روی آن چه که به آن علم نداری نباش و آن را پی مگیر. هم چنین در جای دیگر می فرماید:« إنّ الظنّ لا یُغنی من الحقِّ شَیئاً» یونس/35. یعنی مجرد ظن و احتمال انسان را بی نیاز از حق نمی کند.

متأسفانه اغلب اظهارات ما بر ظن و احتمال استوار است. شایعات و ادعاهایی که بر روی زبان و گوش مردم می چرخد حاکی از دوری و انحراف جامعه ی اسلامی ما از آموزه های قرآن است. اتهاماتی که به افراد و ارگان ها زده می شود و هم چنین ادعای تقلب در انتخابات که در طول این دو ماه، فریاد زده می شود در حالی که هنوز دلیل یقین آور و محکمه پسندی ارائه نشده است. مگر نقل قول هایی که مثلاً از پسرخاله ی مادربزرگ همسایه ی پسر بقال سر کوچه شنیده شده که در بیابان، 50 رأی دور ریخته شده است! یا مثلاً مگر می شود آذربایجانی ها و لرستانی ها به فرزند و دامادشان رأی ندهند؟!

به ازای هر اظهار نظر بدون علم، علاوه بر تباه ساختن آخرت خود، به آشفته بازار شایعات و اتهامات، گرمی می بخشیم.

در این مرحله اگر علم حاصل نشد مراحل بعدی تحلیل باید متوقف شود.

2. تشخیص حق و باطل. بعد از اثبات تمام جوانب، حق و باطل و صحیح و ناصحیح مشخص شود. هست ها بر بایسته ها عرضه شود. اگر در این مرحله از تشخیص حق ناتوان ماندیم مرحله ی بعدی باید متوقف شود.

در فضای فتنه، گرد و غبار مانع تشخیص حق از باطل می گردد. راه معقول و مشروع در این فضا، سکوت است.« کُن فی الفِتنَةِ کَابنِ اللِبونِ لا ظَهرٌ فَیُرکَبَ و لا ضَرعٌ فَیُحلَبَ» نهج البلاغه/حکمت یک. میان فتنه هم چون شتر دوساله باش نه پشتی دارد که سواری دهد و نه پستانی دارد که از وی شیر بدوشند.

3. پس از مراحل قبل، باید ببینیم آیا مصلحت هست که این تحلیل ابراز گردد یا خیر. اگر بر این اظهار نظر مفسده ای بار شود به هیچ وجه ابراز نکنیم و اگر مفسده ای ندارد می توان ابراز کرد. در تشخیص مصالح و مفاسد نیز باید نگاه کلی و همه جانبه داشته باشیم.

در این مرحله نیز، بسیاری از ما دچار اشتباه شدیم و می شویم. مثلاً آقای احمدی نژاد که در مناظره شخصیت بسیاری از افراد را مخدوش کرد و آب روی چند مسلمان را ریخت- اگر چه شاید علم داشت- اشتباه کرد. بسیاری از انتقاد هایی که به مسؤولین و دولت می شود نا به جا و دارای مفسده است؛ چرا که جنبه ی تخریبی و تضعیفی دارد. امام خمینی رحمة الله علیه تضعیف دولت را به ضرر نظام اسلامی می دانستند و از این جهت دولت بنی صدر را- اگر چه از تمام اشتباهات مسلم و فاحش وی آگاه بودند- ضمن تذکر، تأیید می نمودند.

 

اگر یکی از این سه نکته در تحلیل ها و اظهارات رعایت نشود پشتوانه ی مواضع، سست است و دیگران بر این اظهارات اعتماد نمی کنند.

 

«إنّ السَمعَ و البَصَرَ و الفُؤادَ کُلُّ اُولَئِکَ کانَ عَنهُ مَسؤُولاً» اسراء/36

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 3:59 بعد از ظهر  توسط سنجه  | 

 

 

قانون شکنی؛

مبتنی بر ایدئولوژی یا حس منفعت طلبی!

 

آن چه که در وقایع اخیر، واضح، روشن و بدیهی است خروج آقای موسوی، حامیان ایشان، سران جناح اصلاح طلب و مجمع روحانیون مبارز از چارچوب قانون است. فرمان به ریختن در خیابان ها بدون مجوز قانونی و سلب امنیت مردم، هدایت اغتشاش ها- یعنی ایجاد زد و خورد، ایجاد وحشت در میان مردم، روشن کردن اتش و ...- توسط چندین نفر از عناصر اصلی اصلاح طلبان، رد کردن و مخدوش اعلام کردن نظر شورای نگهبان، مقایسه ی نظام اسلامی با رژیم های سابق توسط مجمع روحانیون. این مطلب- یعنی خروج از حد و مرز قانون- به اندازه ای واضح است که احزاب نامبرده توانایی انکار آن را ندارند و فقط آن را توجیه می کنند.

متأسفانه افراد دیگر از جناح های دیگر هم به این قانون شکنی دامن زدند. از جمله آقای رضایی که در میان راهپیمایی کنندگان حضور می یافت و آن ها را تشویق می کرد.

آن چه که در تحلیل این وقایع محل تأمل است، انگیزه ی آقای موسوی و تمام جناح های حامی ایشان است از شکستن حرمت قانون.

دو احتمال در این زمینه داده می شود.

اول این که از روی حس منفعت طلبی به این رفتارها دست زده اند. اگرچه شاید تقلب برای آن ها قطعی و حتمی بوده، اما آن چنان شیفته و تشنه ی قدرت اند که حاضرند به خاطر آن، حرمت قانون را شکسته و بدعتی بس خطرناک بر جای بگذارند.

اما نگاه خوش بینانه به قضیه مانع می شود که این احتمال را بپذیریم.

احتمال دوم و نزدیک تر به واقعیت این است که ایشان و جناح های تابع، در راستای یک ایدئولوژی و جهت گیری خاص دست به این اقدامات زده اند. قبل از انتخابات ابراز پایبندی به اصول نظام، قانون، ولایت فقیه، آرمان های شهدا و ... می کند و بعد از آن با تغییر شرایط، از حدود قانون و فرامین رهبری تجاوز کرده و در صدد بر کرسی نشاندن مطالبات خود بر می آید.

اما باید بدانیم که این ایدئولوژی، لیبرالیسم است که البته با رنگ و لعابی دینی به عرصه آمده است. هسته ی اولیه ی آن دینی، قانونی و اصولی است. اما در واقع همان لیبرالیسم با همان حقیقت است.

جبهه داران این ایدئولوژی به قانون احترام می گذارند، ولی فقیه را دوست دارند، اصول و مبانی انقلاب را دوست دارند و از آرمان های انقلاب دفاع می کنند؛ لکن تا جایی که این احترام و دوست داشتن، مانع اجرای ایدئولوژی شان نشود. اگر قانون و ولی فقیه مانع شوند، برای آن ها قدر ارزنی ارزش ندارند. چنان که بعد از انتخابات دیدیم. همچنین مواضع آقای موسوی در سیاست خارجی گواه است. نشریه ی تایم دو هفته قبل از انتخابات با ایشان مصاحبه کرده بود. نشریه در مورد سیاست خارجی ایشان گفت:«آیت الله خامنه ای سیاست خارجی را تعیین می کند. پس شما در اجرای سیاست خود موفق نمی شوید.» وی در جواب گفت:«اگر ایشان مردم را در خیابان ها ببیند مجبور است تمکین کند!»        

البته شاید اهداف شان بلند و والا باشد- مثلاً پیشرفت ایران-؛ اما حاضرند برای رسیدن به آن اهداف از قانون و ولی فقیه گذر کنند.

شهید مطهری این ایدئولوژی را خطر می دانست و از کسانی بود که به شدت به انتقاد آن پرداخت.

 

البته شایان ذکر است که طرف داران این ایدئولوژی، با این حال، درون نظام محسوب می شوند و در جبهه ی مقابل نظام قرار نمی گیرند. چون ناآگاهانه و از روی خطا به نظام و اصول آن ضربه می زنند. این آقایان همانند سایر افراد نظام، خواستار عزت و پیشرفت ایران و شاید نظام اسلامی اند. اما برای رسیدن به آن از بد وسیله ای استفاده می کنند.

 

مجمع روحانیون

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 مرداد1388ساعت 12:22 بعد از ظهر  توسط سنجه  | 

 

مشایی

 

رییس جمهور و انتصاب جنجالی!

در سفری که آقای احمدی نژاد به مشهد مقدس داشت 6تغییر در کابینه ی دولت دهم انجام شد. از جمله انتصاب اسفندیار رحیم مشایی به سمت معاون اولی. با انتشار این خبر شایعاتی که در این مورد شده بود به واقعیت پیوست. از آن جا که سابقه ی کذایی آقای مشایی مشخص و غیر قابل توجیه است بسیار ناراحت شدیم. (مانند قضیه ی ملت اسراییل، حمل قرآن با حالت موهن در مراسمی از طرف سازمان گردشگری، حضور ایشان در جایی که حضور هیچ مسلمانی در آن جا جایز نیست و اظهارات ناپسند و غیرمتخصصانه در حوزه های فقهی و ...)

ما به آقای احمدی نژاد اعتماد داریم که حتماً آن چه در نظر خودش دارای صلاحیت است انتخاب کرده است.

اما از این جهت جای اعتراض بود که بر فرض که آقای مشایی متخصص، مدیر زبردست، فقیه! و ... باشد چرا شما با وجود ذهنیت بد و حساسیت علما و نخبگان به چنین انتخابی دست زده اید که از مقبولیت کابینه ی دولت دهم می کاهد؟ ثانیاً چنان که از اظهارات آقای مشایی بر می آید، اصلاً جهت گیری و ایدئولوژی ایشان با جهت گیری ها و اهداف شما همسو نیست. این ناهماهنگی در کابینه به ضرر دولت تمام می شود.

 

و اما نگاهی به منتقدین...

اولین گروهی که به این انتصاب حساسیت نشان دادند خود اصول گرایان و حامیان آقای احمدی نژاد در انتخابات بودند. این مطلب نشانه ی انصاف، منطق و دل سوزی طیف اصول گرایان نسبت به انقلاب و نظام است. زیرا می توانستند هم چنان انتصاب مشایی را تأیید نمایند به امید حضور خود در کابینه!

دومین گروه منتقدِ آقای مشایی شخصیت های فراجناحی مانند علما و مراجع بودند که البته چون موضع ایشان نسبت به آقای مشایی روشن بود، در پی این انتصاب اظهار نظر ننمودند.

سومین گروه منتقد، آن هایی بودند که از این انتصاب آتو گرفتند تا دوباره به دنبال امواج انتخاباتی، تمام مردم، نخبگان و علما را مخالف با دولت نشان دهند و نتیجه بگیرند که چگونه با این حجم منتقد، آقای احمدی نژاد رأی آورده است؟! از جمله ی آن ها نخبگان حامیان آقای موسوی و تابناکی های عزیز که معلوم نیست هنوز هم جبهه ای مستقل از جبهه ی آقای موسوی دارند یا این که به خاطر داشتن دشمن واحد، هم جبهه شده اند و ندای تقلب سر می دهند.

اما باید بدانند که اولاً انتقاد علما به مشایی در تقابل کلی و مبنایی با دولت احمدی نژاد نیست بلکه فقط مخالفت با شخص مشایی است. ثانیاً صرف انتقاد است برای اصلاح دولت نه این که مانند شما تخریب و تضعیف نمایند و فرمایش امام خمینی را نقض نمایند. ثالثاً اگر علما یک انتقاد به دولت داشته باشند ده انتقاد به آقایان موسوی و رضایی و کروبی دارند به خاطر اقدامات شان در این اواخر.

جالب این که اکثر این گروه منتقد، به شدت اصرار داشتند بر حضور آقای مهاجرانی (با سوابق کذایی؛ نه بلکه فضایی!) در کابینه ی دولت اصلاحات به عنوان وزیر ارشاد!

 

نامه ی رهبری...

رهبر معظم انقلاب طی نامه ای محرمانه به آقای احمدی نژاد مخالفت خود را از این انتصاب ابراز نمودند.

اما از نمایندگان و برخی از بزرگان جای گلایه است که چرا بحث ولایت پذیری را پیش کشیدند. درحالی که احتمال دارد محتوای نامه فقط ارایه ی نظر باشد نه حکم. که اگر حکم نباشد عزل آقای مشایی بر آقای رییس جمهور واجب نیست. مانند نظری که امام خمینی در مورد نخست وزیری آقای موسوی به رییس جمهور وقت– یعنی مقام معظم رهبری- دادند که رهبری فرمودند:«اگر امر می فرمایید حجت بر من تمام است و من اطاعت می کنم و الا انتصاب آقای موسوی را به مصلحت نمی بینم.»

البته اگر چه شاید حکم نشده باشد اما آقای رییس جمهور به احترام آن نامه هم که شده لازم است تمکین کند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 تیر1388ساعت 11:0 قبل از ظهر  توسط سنجه  |